الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
22
تفسير مجمع البيان (فارسى)
شده بود براى غلام شرح داد عداس در پيشگاه خدا و رسول به سجده افتاد ، و سپس شروع به بوسيدن پاهاى پيامبر ( ص ) نمود در حالى كه از پاهاى حضرت خون مىچكيد . عتبه و شيبه كه غلام خود را در آن حال ديدند ساكت شدند ، وقتى غلام بسوى آنان بازگشت ، گفتند : تو را چه شد كه در برابر محمّد به سجده افتادى و پايش را بوسيدى ، در حالى كه تا به حال از تو ديده نشده است با ما كه آقاى تو هستيم اين رفتار را كرده باشى ؟ عداس گفت : اين شخص بندهء شايستهاى است و در بارهء پيامبرى به نام يونس بن متى كه خدا براى ما فرستاده بود چيزهايى برايم تعريف كرد كه از آن اطّلاع كامل داشتم . هر دو خنده سر داده گفتند : اين مرد تو را از دينت گمراه نسازد ، زيرا او مردى است سخت شيّاد . پيامبر خدا ( ص ) بسوى مكه بازگشت تا اينكه بدرخت خرمايى رسيد ، در نيمهء شب براى خواندن نماز به پا خاست ، گروهى از جنّيان كه اهل نصيبين و به قولى اهل يمن بودند بر حضرت عبور كردند ، حضرت را ديدند كه نماز صبح مىگذارد و به قرائت قرآن مشغول بود ، گوش به قرآن خواندن حضرت فرا دادند و اين گفتار مستفاد از قول سعيد بن جبير و گروهى از مفسّرين است . عدهء ديگر گفتهاند : رسول خدا ( ص ) مأمور شد كه جنّيان را اندرز دهد و آنان را به سوى خدا دعوت كند ، و قرآن برايشان بخواند ، خداوند عدّهاى از جنّيان را از نينوى بسوى حضرت فرستاد ، حضرت به ياران خود فرمود من مأموريت دارم كه امشب بر جنيّان قرآن بخوانم ، كداميك از شماها همراه من خواهد آمد ؟ عبد اللَّه مسعود همراه حضرت شد ، عبد اللَّه گويد : بجز من كسى با حضرت